اعتماد به نفس//پایان نامه درمورد اعتیاد به اینترنت

اعتماد به نفس از دیدگاه رویکردهای روانشناسی

اول. شکوفایی تواناییای آدمی در تحقق اعتماد به نفس نقش کلی ای داره و این همون چیزیه که از اون به “انگیزه” تعبیر می شه. راجرز (۱۹۰۲-۱۹۸۷م) از اون جهت که تحت تاثیر گرالیش ذاتی آدما واسه رشد و کمال پیدا کردن و کسب تغییرات مثبت قرار گرفته بود به این نتیجه رسید که نیروی اصلی برانگیزنده آدمی گرایش به خودشکوفاییه. راجرز به فکر بود که آدم تلاش داره تموم توانمندیای وراثتی اش رو شکوفا کنه(اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۷).

دوم. دیدگاه مزلو (۱۹۰۸-۱۹۷۰م)؛ اون با به کار گیری راه جستجو بر مبنای محاوره، تونست به دو گروه افراد سالم و ناسالم برسه. گروه اول برخلاف گروه دوم، اعتماد به نفس داشتن و دارای حس برتری و ارزش گذاری مثبت نسبت به خود بودن، هیچ گونه احساس کمرویی و دستپاچگی در اونا نبود (شکرکن و همکاران، ۱۳۷۲). مزلو از اعتماد به نفس و عزت نفس به عنوان یه نیاز یاد کرده که در رده های میانی سلسله مراتب نیازای انسانی جای میگیره.

مزلو از پایه منتقد تعیین رفتار به وسیله عوامل محیطیه و رفتار رو حاصل تعامل بین نیازها و موقعیت می دونه. اون عقیده داره بیشتر مردمون خود فکر نمی کنن و تصمیم نمی گیرن؛ بلکه بقیه واسه اونا فکر کرده و تصمیم می گیرن و باعث حرکتشان می شن؛ اونا مستعد این هستن که احساس ضعف و ناامیدی کنن و خود رو اسیر دست نیروهای نامعلوم بپندارند. ایشون نتیجه میگیره که تنها ۳۰ درصد مردم به خود متکی ان(مزلو، ۱۳۶۷).

سوم. کارن هورنای علاوه بر اینکه خود آگاهی رو کلید رشد خودجوش آدم می دونست، درباره نیازای روان ناراحتی به فکر بود که هر کدوم از مکانیزمای دفاعی و ایمنی که از نیازای دوران کودکی هستن، می تونن به اجزای ثابت شخصیت تبدیل شن و پس از اون به صورت یه نیاز، رفتار فرد رو تحت تاثیر بذارن. پس ایشون نیاز به وجهه و اعتبار، تشویق و تعریف شخصی، موفقیت و همت بلند، خودبسندگی و استقلال رو در گروه اون نیازها قرار داد. اون مدعی شد که افراد سالم با روان ناراحت واسه خود، یه خودانگاره با تصویر رویایی میسازن که انعطاف پذیر و پویا استو همراه با تغییرات فرد تغییر پیدا میکنه و نشون دهنده تواناییا، رشد، آگاهی و اهداف تازه فرده؛ پس خود انگاره فرد روان ناراحت جانشین نامناسبی واسه اعتماد به نفس و با ارزشی واقعی فرده(شولتز، ۱۳۸۶).

-Self confidence