اقسام تدلیس//پایان نامه تدلیس در نظام حقوقی

یعنی تدلیس که عنصر تعیین کننده رضا باشه اصطلاحاً تدلیس اصلی می گن چون که فرض بر اینه که در دلیل اصلی بستن عقد اثر می گذار، در مقابل اون تدلیس فرعیه که نه در دلیل اصلی بلکه در شرایط فرعی و ثانویه اون موثره.

تدلیس فرعی رو نباید به حیله ای تعبیر کرد و بلکه به شرط خاصی از عقد مربوطه و بهای بیشتر رو به خریدار تحمیل کرده. تدلیس فرعی اون هستش که انگیزه غالب و اصلی رضا قرار نگیره و اثر اون در تصمیم نهائی ناچیزه. همونطور که گفته شد تدلیس در صورتی در عقد موثره. که تراضی رو منحرف کنه چون که فقط در این صورته که کلک بر تصمیم و اقدام گول خورده (مدلس) مسلط می شه و ضرر ناروا رو مربوط به طرف کلک باز (مدلس) می کنه. اگه تدلیس موثر افتد وقربانی اون رو به تراضی بکشونه دلیل خیار فسخ می شه خواه مربوط به ارکان اصلی اون باشه یا شرایط ان. در طرف دیگه هروقت ثابت شه که فریب در تراضی اثر قاطع نداشته و تمایل وداعی انجام معامله به وجود اومده توسط دلیل دیگه ایه باید از اون چشم پوشید. همچنینه جائی که اثر فریب محدود واموری اهمیت و فرعی شه. مانند اینکه خریدار کالای خود رو ضعیف از حرکت معرفی کنه و فروشنده در نتیجه این کلک بردوش گیرد که مبیع رو به مقصد برسونه. در اینجور فرضیه که  تدلس رو باید فرعی و ناچیز تز ز اون شمرد که التزام به عقد رو نابود کنه.شاید واسه همینه که گروهی از فقیهان می گن که تدلیس در صورت موجب خیار فسخ می شه که موثر در ثمن باشه. این قید رو باید موثر در غالب دونست چون تدلیس در شرایط و اوصافی که در بر انگیختن اراده شخص اثر قاطع داره بی فکر در عقدموثره و به گول خورده حق فسخ میده و لکن این نکته رو نباید رد کرد که فریب باید درامری باشه که دست کم از اهمیت در بستن قرار داشته باشه.

با در نظر گرفتن عنصر تقلب و تدلیس و سوء استفاده مدلس از طرف دیگه معامله (مدلس) دار جهت فریفتن اون، میون این نوع تدلیس (مدنی ) و کلاهبرداری (جزائی) قرابت و شباهت هست. منتهی این قرابت  و نزدیکی  نباید باعث اختلاط این ۲ معنی با همدیگه شه بلکه همونجوری که درسیستمای جور واجور حقوقی آمده تدلیس مدنی جدا از جزائی باشه:

در کلاهبرداری بکار بردن تقلب و حیله واسه مغرور ساختن دیگری جرمه. تدلیس هم یه جور جرم مدنیه که ریشه کیفری داره و بدلیل همون حیله و نیرنگی که پایه پایه اون هستش در عقد اثر می کنه منتهی طبیعت کیفری کلاهبرداری و هدف از اعمال مجازات بر چگونگی تلقی دادگاه های از عنصر مادی جرم اثر میذاره.

در تدلیس جزائی چون هدف مجازات کردن کاری نامشروعه باید متهم مرتکب اون شه و تحقق عنصر مادی جرم بدقت گرفتن شه. ولی بر تدلیس مدنی تکیه بر جبران خسارت مغرور و برداشتن التزام ناروا از عهده اونه و مجازات تدلیس کننده چهره فرعی داره به خاطر این تمایل بر اینه که کلک درمعامله همین که موثر افتد بی جواب  نمونه.

براین پایه بعضی وقتا گفتن دروغ و اظهارتی نابجا دلیل ایجاد حق فسخ می شه بدون اینکه خدعه یا حیله دیگری دلیل فریفتن طرف قرارداد شده باشه. مانند اینکه جراحی بدونه عمل سخته و به عواقب بد میرسه ولی اون رو ساده  و بی خطر معرفی کنه و یا فروشنده موبایلی مدعی شه که حافظه داخلی گوشی ۶۴ه ولی اینجور نباشه. موضوع مهمی که باید اینجا مطرح شه اینه که هر دروغ و گزافه ای رانبایستی تدلیس حساب شه:

در تبلیغ تجاری مثل این گزافها بسیار دیده می شه و هر فروشنده ای تلاش می کنه تا کالای خود رو مرغوب جلوه دهد. اخلاق هر دروغ و تصنع رو نمی پسنددد ولی حقوق نرمش بیشتری رو به خرج میده و به بعضی از این گزافها به دیده اغماض نگاه میکنه و اون رو لازمه تجارت در فروشندگی می بینه. باید عمل فریب انجام بشه و طرف معامله گول مالیده شه تا تدلیس محقق شه مثلاً ماشینی با عنوان سالم و یا موبایلی با عنوان اصلی به فروش برسه اگر خلاف اون ثابت شه تدلیس رخ داده.

Dol principant

Dol incident

 ابری رو، ج۴ بوسیله بارتن- ص ۴۲۲- به نقل از استاد کاتوزیان