انگیزش درونی و انگیزش بیرونی//پایان نامه درباره انگیزش شغلی

فعال سازی رفتار ، حاصل تعامل دائمی بین منابع موثر شخصی و موقعیتیه . دوم ، بندورا گفت که روش شناسی مورد استفاده در آزمایشایی رو که به یافته های دسی منجر شدن ، ناقصه .

حذف یهویی یه جایزه مالی رویدادی بی تاثیر نیس . جایزه ندادن به رفتاری که در گذشته به شکلی دائمی جایزه دریافت کرده ، به عنوان دلیلی تنبیهی عمل می کنه که موجب کاهش کارکرد می شه . هم اینکه ، اشباع و یکنواختی بر سطح فعالیت فرد اثر می ذارن . وقتی از مشوقا واسه مجبور ساختن مردم به انجام دادن تکراری رفتاری برابر استفاده شه ، مردم در آخر از اون رفتار خسته می شن . در آخر ، بندورا منطق دسی رو مورد انتقاد قرار داد . کاهش در کارکرد بیشتر نشون دهنده واکنشا به چگونگی ارائه تشویق کننده هاست تا به خود مشوقا. مشوقا می تونن به شکلی قهرآمیز به کار روند ( مثلا ، « شما پولی نخواهید گرفت تا کار x رو انجام ندین » ) ، یا واسه بیان تشکر مورد استفاده قرار گیرند ( مثلا ، « این به خاطر تشکر از شما در به انجام رسوندن کار Yه » ) ، یا به خاطر بیان واکنشای ارزیابانه اعمال شن ( مثلا ، « این نشون دهنده ارزش کارکرد شما واسه ماست ») به طور خلاصه ، مشوقی برابر بسته به پیامی که منتقل می کنه ، می تونه اثرهای متفاوتی بر رفتار فرد داشته باشه . براساس اظهارات بندورا ، غیر محتمله که نوازندگان پیانو علاقه خود رو به نواختن این ساز از دست بدن فقط به خاطر این که پیشنهاد دستمزد بالایی رو واسه اجرا گرفتن.

لاک و من ( لاک و لاتام ، ۱۹۹۰ ) هم معنی پردازی دسی رو از انگیزه داخلی و استنتاج ایشون رو در رابطه با اثرات منفی پاداشای مالی ، مورد انتقاد قرار دادیم . اول ، به باور ما در مطالعاتی که رفتار متغیر وابسته . دسی در امتحان متغیرهای واسطه ، یعنی ، احساسات مربوط به لیاقت و اختیار ، عموما با شکست مواجه شده . دوم ، دسی بین دوست داشتن یه فعالیت به خاطر خودِ فعالیت و دوست داشتن اون به دلیل ایجاد احساس لیاقت در فرد ، تمایزی قائل نشده .

سوم ، تعریف دسی از انگیزه داخلی براساس زمان صرف شده در وقت آزاد ، رابطه چندانی با محیط کار نداره . زندگی کاری تقریبا همیشه شامل ضرب الاجلا ، معیارهای تحمیل شده، و درآمد (پرداختی ) است .

در آخر ، محتمل به نظر نمی رسه که نیاز به اختیار و نیاز به لیاقت بتونن سرچشمه های انگیزه آدم به حساب آیند ، و هم این نیازها اونقدر بی ثبات و سست باشن که اثرهایشان به وسیله عادی ترین چیزای مهم زندگی خنثی شن .

آیزنبرگر و کامرون ( ۱۹۹۶ ) هم نظریه دسی رو مورد انتقاد قرار دادن چون به باور اونا ، این نظریه در مشخص کردن سازوکاری که توضیح بده به چه دلیل ناخشنودی مربوط به افت درک شده در اختیار ، نیات داخلی فرد رو واسه انجام دادن تکلیف کم می کنه ، برخلاف ایجاد خشم در فردی که جایزه مورد انتظارش رو دریافت نکرده ، با شکست مواجه شده. کامرون و پیرس ( ۱۹۹۴ ) براساس فراتحلیلی در رابطه با مطالعاتی که بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۱ انجام گرفتن و هم بازنگری پژوهشهای بعدی به وسیله اونا ، به نتایجی رسیدن که با نظرات دسی بسیار متفاوتند :

۱- اگه شخصی به خاطر انجام دادن تکلیفی یا رسیدن به هدفی جایزه دریافت کنه ، و اگه اون جایزه یهو متوقف شه ، شخص به همون اندازه وقت صرف اون فعالیت می کنه که قبل از وارد شدن جایزه به آزمایش صرف می کرده (یعنی ، کارکرد خط پایه ) .

۲- وقتی تشویق کلامی به عنوان جایزه در نظر گرفته شه ، برخلاف توقف اون ، مردم بیشتر از وقتی که هنوز این نوع جایزه به آزمایش وارد نشده بود ، وقت خود رو صرف انجام دادن تکلیف می کنن .

۳- علاوه بر این ، مردم بیان داشتن که پس از دریافت تشویق کلامی یا پول ، بیشتر به تکلیف علاقمند می شن .

۴- جایزه به خلاقیت بالا تو یه تکلیف ، خلاقیت رو در تکلیفی به طور کامل متفاوت زیاد می کنه.

۵- تنها تاثیر پایای یه جایزه دارای اثری مضر بر کارکرد شخص طی « وقت آزاد » ، وقتی روی داد که جایزه مورد انتظار تنها یه بار و بدون توجه به کیفیت کارکرد یا کامل کردن تکلیف ، ارائه شده بود .

 

.Deci

– free time

.Bandura

-elusive

– satiation

– tedium