پایان نامه های سری دوازدهم

دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی شخصیت پردازی با تاکید بر شخصیت کانونی در داستان‌های نوجوان دفاع …

همیشه دوستار تو،
برادرت: محمود جان! (ص۴۱)
شوخی‌های موجود در نامه‌ها هم مناسب سن و سال شخصیت‌های کتاب است و هم برای خوانندگان جذابیت دارد.
علی جان ببخشید، با اجازه!
با این که محمود و سعید مخالف بودند ولی چون خیلی دلم برای تو و خنده‌هایت تنگ شده، می‌خواهم چیزی بنویسم که لبخند بزنی. آن هم اینکه اگر اینجا بودی، آنقدر ترا قلقلک می‌دادم که از خنده غش کنی.
شاد باشی
مرگ بر دشمنان اسلام
برادر کوچکت: حسن
علی جان، دوباره سلام
از بس که حسن لوس بازی در آورد، حواسم را حسابی پرت کرد. به جای این که نشانی تو را روی پاکت بنویسم، نشانی خودم را نوشتم! برای همین، نامه بعد از یک هفته دوباره برگشت دست خودمان! با عرض معذرت، دوباره برایت می‌فرستم.
به امید دیدار- خدانگه‌دار
آقا سعید!
چهارشنبه: ۱آذر ۱۳۶۸ (ص۵۲)
هرچند بیشتر مسائل اخلاقی و اعتقادی این داستان مستقیم بیان شده اما نکات جالبی هم در آن وجود دارد.
راننده نگاهی به ساعتش انداخت و رادیوی ماشینش را روشن کرد. صدای قرائت قرآن در داخل ماشین پیچید. دیگر چیزی به ظهر نمانده بود. (ص۲۱)
اشاره به چنین مسائل ظریفی، گاهی از چشم بسیاری از نویسندگان جنگ دور می‌ماند و فراموش می‌شود که نماز، دعا و توسل بهترین دارایی آن دوران بود.
سیر زندگی علی و مادرش با اینکه به ظاهر با سختی همراه است، چون به صورت کلی بیان شده و جزئیات و حوادث مناسبی در داستان ارائه نمی‌شود، خواننده را درگیر ماجرا نمی‌کند. توصیف زجرها و سختی‌ها، بیشتر از اوصاف شخصیت‌ها و حتی قهرمان به چشم می‌آید.
۳-۱-۲-۴ تحلیل شخصیت
قهرمان داستان علی پایداری، معروف به علی بندری است. او نوجوانی سیزده، چهارده ساله است و داستان را روایت می‌کند. از آنجا که شخصیت پیچیدهای ندارد، خصوصیات زیادی برایش ذکر نشده است. علی پسری عاقل، ساده، مهربان، گرم و دوست داشتنی است. هیچ خصلت بدی از او و دوستانش و حتی دیگر شخصیت‌های داستان یاد نمی‌شود. تنها چند راننده‌ی وانت که در ابتدای داستان حضور دارند، شخصیت‌هایی نسبتا منفی نشان داده می‌شوند؛ افرادی که بیشتر به فکر خودشان هستند و حاضر نمی‌شوند به علی و مادرش کمک کنند.
از آن جا حجم قابل تاملی از داستان –چیزی حدود چهل درصد- را نامه‌ها تشکیل می‌دهند، داستان به روایت نزدیک شده است. نویسنده سعی کرده که به وسیله‌ی ابزارهایی این کمبود را جبران کند. یکی از آن‌ها جزئیاتی است که نویسنده از زبان قهرمان نقل می‌کند. این جزئیات بیشتر مربوط به دیده‌ها و شنیده‌ها هستند نه شخصیت‌ها و حوادث.
«خودم را حسابی آماده کرده بودم. کیف و کفش و لباس نو، مداد تراش و پاک کن، کتاب و دفترچه و لیوان آبخوری، یک بسته بیسکوییت و کمی میوه. آن موقع مادرم مثل من خوشحال بود. نمی‌دانم شاید هم بیشتر از من. تمام وسایلم را آماده کرده بود و گذاشته بود کنار اتاق. توی یک سینی هم قرآن و یک کاسه آب و پول گذاشته بود.» (ص۶)
همچنین نویسنده با استفاده از طنز موجود در نامه‌ها و استفاده از زبان طنز گونه در مکالمه‌ها، فضای یکنواخت داستان را تغییر داده است.
«بپذیرید سلامم را که در روزگاران قدیم، آن را درود گفتندی و نوشتندی، تا شاید که روزی جوابی رسد، او را از ته دل (تعجب نکنید، آخرین امتحان ثلث دوم، ادبیات فارسی بود.)
سلامی بر شما عزیزان خوب و مهربانم. به بهترین دوستانی که جای برادر را در دلم گرفته‌اند. آنقدر دلم برایتان تنگ شده که حد ندارد. تعجب می‌کنم، از اینکه من در اینجا امکان عکس گرفتن و فرستادن برای شما را ندارم، آخر شما چرا عکستان را نمی‌فرستید؟ کمکم دارد شکل‌هایتان از یادم می‌رود. باور نکنیدها! شوخی کردم.» (ص۶۲)
بیشترین کنش داستانی شخصیت قهرمان حول محور دوستی و دوستانش می‌چرخد. گویی این چهار نفر در ارتباط با همدیگر معنا پیدا می‌کنند. آن‌ها با کمک هم کارهای بزرگی را به انجام می‌رسانند و در این بین، نویسنده نیز از راه گفتگوهای آن‌ها مفاهیم مورد نظر را منتقل می‌کند.
حسن، محمود و سعید هم جزئیات زیادی ندارند. آن‌ها به همراه علی، بیشترین حجم داستان را تشکیل می‌دهند اما این حجم معمولا توسط گفتار آن‌ها پر شده است نه رفتار. بیشترین توصیفات درباره آن‌ها، در صفحات اولیه‌ی داستان آمده است و تا حدی خواننده را از خصوصیات جسمی این چند شخصیت با خبر می‌کند.
«به صورت معصوم و پر محبت حسن نگاه کردم و گفتم…» (ص۹)
سعید که مثل همیشه صورتش خندان بود-لبخندی زد و گفت… (ص۹)
محمود با قیافه‌ی جدی‌اش ابروهایش را در هم کشید و گفت: … بعد خندید، از آن خنده‌هایی که هر وقت شوخی می‌کرد، می‌دوید توی چهره‌اش و چشمان ریزش، در صورت سبزه و قشنگش گم می‌شد (ص۱۰)
اشتباهی که نویسنده در داستان دچار آن شده است بزرگ نشان دادن این نوجوانان و اغراق در مورد فهم و درک آنان است. از یک طرف مخاطب و شخصیت‌های داستان کم و سن و سال هستند و از طرف دیگر نویسنده می‌خواهد پیام را هر طور شده به وسیله‌ی همین شخصیت‌ها انتقال دهد و این دو مسئله با هم سازگار نیستند. آن‌ها مدام یکدیگر را به صبر و پایداری و ایمان دعوت می‌کنند و این مسئله، با بچه بازی‌های آن‌ها در تضاد است. مگر اینکه به تساهل بگوییم نوجوانان دوران جنگ زودتر بزرگ می‌شدند و حوادث باعث رشد زودتر از موقع آن‌ها می‌شد.
«خانه‌ای باقی نمانده است. تپه‌ی کوچکی از خاک و آجر شکسته و آهن، جای خانه را گرفته است. تنها نیمی از دیوار اتاق باقی مانده است که روی آن هم پر از جای گلوله است. خدای ناکرده فکر نکنید که ناشکری می‌کنم. نه، خدا شاهد است که این خرابی‌ها، تنها کینه‌ام را نسبت به دشمنانمان اضافه می‌کند.» (صص۴۷-۴۶)
شخصیت‌های فرعی شامل مادر، پدر، آقای حسینی –مسئول بسیج- حاج حجت معمار و آقای راننده می‌شود. توضیحات پیرامون آن‌ها نیز مختصر است.
جامع‌ترین توصیف مربوط به وضعیت پدر هنگام بازگشت از اسارت است:
ص۱۰۳ «از جمعیت بیرون زدم و دویدم به طرف مادرم. خدایا، پدرم بود. وای چقدر پیر و لاغر شده بود. خودش بود. یک پا نداشت. به چوب زیر بغلش تکیه داده بود.»
شخصیت پدر علی می‌توانست نقش‌های بهتر و مهم‌تری ایفا کند ولی خیلی وارد ماجرا نمی‌شود. پدر علی آزاده‌ای است که تا صفحه بیست و دو هیچ خبر و نشانه‌ای از او نیست تا اینکه در گفتگوی مادر علی با راننده، متوجه اسیر بودن او می‌شویم.
نبود پدر هیچ دغدغه‌ای برای علی ایجاد نکرده و او در این خصوص آن طور که باید دل‌تنگی نمی‌کند و این مسئله غیرعادی است. در صفحات پایانی کتاب، پدر او با کاروان اسرای آزاد شده، برمیگردد. خواننده در این مقطع هم دچار تعلیق یا هول و ولا نمی‌شود؛ زیرا عدم حضور پدر به هیچ وجه مشکل ساز نبوده است تا خواننده را درگیر کند.
در عین حال همین حضور کوتاه هم در داستان به نحوی موثر و منتقل کننده مفاهیم است. «اولین چیزی که تعریف کرد، اتحاد و برادری بین اسرا بود. بعد مثالی زد و گفت: “در آنجا هرکس هر کاری که بلد بود، به دیگران هم یاد می‌داد. همه سعی می‌کردند به همدیگر کمک کنند. من، به خیلی از بچه‌ها روش سیم کشی برق را یاد دادم. در عوض، خودم هم از دو- سه نفر، خطاطی را یاد گرفتم. خط ریز، خط درشت، خط نستعلیق. خلاصه کلی خطم خوب شده.”
هر قدر پدرم بیشتر از زمان اسارتش تعریف می‌کرد، من بیشتر خجالت می‌کشیدم. تا آن شب فکر می‌کردم که خیلی سختی کشیده‌ام. اما با صحبت‌های او، تازه می‌فهمیدم که غربت و سختی یعنی چی.» (ص۱۰۱)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.