سبب حسی//پایان نامه درباره اجتماع اسباب

۲- دلیل قانونی: دلیل قانونی یا شرعی سببیه که به اعتبار احکام شرعی و قانونی، زیان دیده مستحق دریافت خسارت می شه. سببی که شارع اون رو قرار داده و جنبه اعتباری داره. مانند شهادت دروغ که موجب اجرای قصاص یا اعدام شه یا گواهی کذب بر وقوع عملی یا جنایتی که موجب کیفر کسی باشه. اینجا شهادت دروغ به حکم قانون و موازین شرعی موجب اجرای کیفر رو ایجاد کرده.

۳- دلیل شرعی: ملاک و ملاک تشخیص دلیل رو دوش عرفه پس نه حسیه و نه قانونی و شرعی در واقع میشه گفت وارد کننده زیان به اعمالی دست زده که عرف فعل و عمل ایشون رو دلیل خسارت وارد شده می دونه اگر ممکنه دلیل حادثه امر دیگری بوده باشدمانند ترسوندن دیگری که موجب مرگ ایشون شه که از دید عرف دلیل فوت حساب شه و یا اطعام فردی با غذای مسموم هرچند که مقتول به عنوان مباشردر خوردن غذای مسموم در قتل خود نقش داشته اما عرف ایشون رو در صورت جهل به موضوع بری می دونه و دلیل حادثه رو میزبان می شناسه.هرچند دلیل شرعی در مورد جمع بودن چند دلیل با هم ومتشبه و مشکوک بودن سببیّت اونا در وقوع حادثه مطرح می شه.

گفتار سوم: مقایسه دلیل با شرط و دلیل

همونطور که قبلا بیان گردید در مقابل معنی دلیل دو معنی شرط و دلیل قرار داره که واسه تفاوت دلیل از این دو معنی به بررسی و مقایسه اونا با همدیگه می پردازیم.

بند اول: مقایسه دلیل با شرط

“شرط”  واژه ای عربیه که جمع اون “مشروط و اشراط” هستش. در کلمه به معنی قرار، پیمان، عهد، نشون و علامت آمده. در قرآن کریم واژه شرط به صورت جمع و به معنی علائم و نشونه های قیامت بکار برده شده. در عرف شرط به معنی رسم و روش به کار میره و در اصطلاح فقه و اصول فقه شرط به معنی چیزیه که وجود اون واسه تحقق چیز دیگه لازمه. فقها در توضیح این واژه گفتن:” الشرط مایلزم من عدمه العدم و لایلزم من وجوده الوجود” یعنی شرط چیزیه که از نبود اون نبود مشروط لازم میاد اما از وجود اون وجود مشروط لازم نمیاد مانند حفر کردن چاه نسبت به افتادن در اون.

تعبیر دیگه شرط چیزیه که اثر موثر متوقف بر وجود اون هستش اما در علیّت اون هیچ دخالتی نداره. مثلا ممسک در جنایت که مجنی علیه رو نگه می داره تا دومی اون رو به قتل برسونه شرط حساب می شه چون دلیل جنایت فعل دومیه و امساک مجنی علیه هیچ دخالتی در سلب زندگی نداشته.

در مقایسه دلیل با شرط باید گفت  با وجود شباهتی که میان اونا هست با هم متفاوت هستن. شباهت دلیل با شرط اینه که هردو اگه نباشن نتیجه محقق نمی شه به این معنا که اگه شرط نباشه مشروط بوجود نمیاد و اگه دلیل نباشه مسبب به وجود نمیاد اما با این وجود دلیل نسبت به شرط در وقوع نتیجه اثر بیشتری داره بدین گونه که با وجود دلیل بیشترً مسبب و تلف واقع می شه اما با وجود شرط معمولاً تلف به وجود نمیاد مثلاً ” الف” به “ب” پیشنهاد میده که واسه شنا به رودخانه برن “ب ” هم با قبول پیشنهاد ایشون همراه اون راهی رودخانه می شه ولی “ب” به دلیل نبود مهارت در شنا غرق می شه اینجا پیشنهاد” الف” شرط حساب می شه چون اگه پیشنهاد ایشون نبود این اتفاق نمی افتاد اما اتفاق پیش اومده نتیجه این شرط نیس بلکه نبود مهارت “ب” دلیل تلف اون شده و عرف جنایت رو منتسب به “ب”می دونه نه به “الف “. چون شرط فقط ایجاد کننده تلف بوده و بیشترً از اون انتظار تلف نمی ره بلکه نبود مهارت (دلیل) است که باعث تلف اون شده.

 [۱]- صادقی، محمد هادی، همون، ص ۸۳

[۲]- زراعت، عباس، همون، همون ج، ص ۲۷۹

[۳]- زراعت، عباس، همون، همون ج، همون ص/ صادقی، محمد هادی، همون، ص ۸۲

[۴]- صادقی، محمد هادی، همون، همون ص

[۵]- زراعت، عباس، همون، ص ۲۷۹

[۶]- صادقی، محمد هادی، همون، ص ۸۳

[۷]- زراعت، عباس، همون، ص ۲۷۹

[۸]- عمید، حسن، همون، ج ۲، ص ۱۵۴۷/ مشخص، محمد، همون، ص ۱۴۳۳/ انوری، حسن، همون، ج ۵، ص ۴۴۷۸/ دهخدا، علی اکبر، کلمه نامه دهخدا، ج ۹، صص ۱۴۲۱۶ – ۱۴۲۱۷

[۹]- آیه ۱۸ سوره محمد ” فقد جاء اشراطها “