پایان نامه های سری دوازدهم

شناسایی و رتبه‌بندی عوامل مؤثر بر تقویت فرهنگ ‌سازمانی مبتنی بر ارزش ‌های …

فرهنگ توفیق مدار: در فرهنگ توفیق مدار افراد علاقه‌مند به کارشان هستند و تمایل شخصی نسبت به کاری که انجام می‌دهند رادارند شرکت‌های مشارکتی کوچک و مؤسسات تحقیقاتی غالباً مثال‌های مناسبی برای فرهنگ توفیق مدار هستند. هریسون[۱۳] می‌گوید: بازده واکنش افراد یا انگیزه به خاطر حل مسائلشان است سازمان موفق طلب نیاز به افرادی دارد که افراد واقعاً از انجام وظایفشان لذت می‌برند و باطناً خشنود هستند. ( عسگریان، ۱۳۸۸)
فرهنگ قدرت‌مدار: در فرهنگ قدرت‌مدار بعضی افراد مسلط و دیگران تابع هستند البته این عامل به یک مسئله نسبتاً محدود و ثابت اجتماعی یعنی عادت به تسلیم و تمکین در مقابل وظیفه و مسئولیت بستگی دارد. در سازمان‌ها تحت فرهنگ قدرت‌مدار، در بهترین حالت رهبری بر اساس نیرو، حقانیت و سخاوتمندی پدرسالارانه قرار دارد از رهبر انتظار می‌رود همان‌طوری که حاوی تمامی قدرت‌های سازمانی باید به انواع دانش‌ها مجهز باشد از زیردستان انتظار می‌رود که تسلیم و تمکین باشند. در بدترین حالات، سازمان‌ها بر اساس قدرت تمایل به اعمال ترس دارند( فیزی، ۱۳۸۴)
فرهنگ حمایت مدار: سازمان‌هایی که بر اساس فرهنگ حمایتی شکل می‌گیرند اعضای خود را وادار می‌سازند که از طریق روابط، تقابل( دوسره بودن)، تعلق و اتصال لیاقت خود را نشان دهند. فرض این است که افراد با این احساس سرسپرده یک گروه یا سازمان می‌شوند که آن‌ها احساس می‌کنند که خودشان با خلوص نیت عضو شده‌اند و معتقدند دارای یک ریسک و علاقه شخصی هستند.( عسگریان، ۱۳۸۸)
دین و ارتباط آن بافرهنگ
بر اساس شواهد بسیار، دین و فرهنگ همزاد هم بوده و سهم بزرگی از بالندگی و ماندگاری خود را وامدار یکدیگرند. ازاین‌رو، گفته‌اند:” در تاریخ تمدن بشری، نه دین بی‌فرهنگ داریم و نه فرهنگ بی‌دین”. درباره نسبت دین و فرهنگ، دو دیدگاه وجود دارد: افرادی همچون تی. اس. الیت[۱۴] آن دو را جنبه‌های مختلف یک‌چیز و دوروی یک سکه با گستره‌ای هم‌افق می‌دانند و در مقابل، کسانی مانند اگوستین[۱۵] ژبرارد با تأکید بر تأثیر سازنده و سامان گر آن دو در یکدیگر، فرهنگ را پردامنه‌تر از دین می‌خوانند. ازنظر اسلام دین عبارت است از اراده تشریعی خداوند که در مجموعه گسترده‌ای‌تر معارف و در حوزه باورها( عقاید)، ارزش‌ها، ایدئولوژی، هنجارها و نمادها ارائه و از طریق وحی در اختیار انسان قرار داده‌شده است تا زندگی فردی، عبادی و اجتماعی او را برای رسیدن به‌غایت آفرینش هدایت کند. (اسدی،۱۳۸۳)
فرهنگ پژوهی و فرهنگ‌سازی در جمهوری اسلامی ایران
جمهوری اسلامی ایران از بدو تأسیس به این امر مهم گرایش داشت. با توجه به ماهیت انقلاب اسلامی در حقیقت تلاش مفاهیم اساسی فرهنگ اسلامی و ملی کشور و پاسداشت آن در برابر نفوذ و تأثیر فرهنگ مخرب غربی در پرتو چینش مناسب و تعیین جایگاه صحیح تمامی ابعاد و ویژگی‌های فرهنگی جامعه و دستیابی به نتیجه درخور این تلاش‌ها، نیازمند طرح مهندسی فرهنگی است. برای رسیدن به این مهم، در طراحی نظام‌مهندسی فرهنگی کشور توجه به نکات ذیل ضروری است:
طرح مهندسی فرهنگی باید بر اساس بینش اسلامی و با الهام از تربیت الهی و غایتمندی زندگی این جهان تعریف و تبیین گردد
ازآنجاکه فرهنگ ارتباط محکمی با دیگر حوزه‌های جامعه دارد، باید در چنین رویکردی به‌عنوان اساس و قرارگاه مدیریت کشور محسوب شود. بر همین اساس، هرگونه تلاش برای دستیابی به توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بدون توجه به ابعاد و زوایای فرهنگی آن در درازمدت محکوم‌به شکست خواهد بود. بنابراین در مهندسی فرهنگی کشور، جایگاه فرهنگ باید به‌گونه‌ای ترسیم شود که جهت اصلی و غایت نهایی سیاست‌گذاری در کلیه حوزه‌های نظام اجتماعی را تعیین نماید.
بنا به توصیه مقام معظم رهبری یکی از تکالیف مهم ما در حوزه فرهنگ در درجه اول مهندسی فرهنگ است، یعنی مشخص نماییم که فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی، و حرکت عظیم درون‌زا که فرهنگ را شکل می‌دهد و در درون انسان‌ها و جامعه به وجود می‌آید چگونه باید باشد و نقایصش چیست و چگونه باید رفع شود.
فرهنگ موجود کشور بر اساس شرایط تاریخی، جغرافیایی و براثر ارتباط و تعامل سه فرهنگ مهم اسلامی، ملی و جهانی شکل‌گرفته است. از سوی دیگر برخورداری از سابقه تمدنی چند هزارساله، سهم درخور توجهی از باورها و هنجارهای این مرزوبوم را در قالب فرهنگ ملی به خود اختصاص داده است. دراین‌بین نباید از تأثیر فرهنگ سومی که در قالب رسانه‌های مدرن و ارتباطات فرهنگی و باهدف تهاجم فرهنگی وارد جامعه ما شده است غافل بود؛ لذا تعیین سهم و چگونگی تعامل هر یک از این فرهنگ‌ها در شکل‌دهی فرهنگ عمومی ازجمله رسالت‌های مهندسی فرهنگی به شمار می‌رود.
رصد فرهنگی یکی از مقدمات مهندسی فرهنگی است که به‌منظور شناخت صحیح تمامی ابعاد، ویژگی‌ها، مسائل و مشکلات فرهنگ ملی و همچنین جزئیات فرهنگی و نحوه تأثیر عوامل مختلف بر فرهنگ ملی باید مدنظر قرار گیرد. در کنار این شناخت دقیق، ارزیابی جریان‌های فرهنگی در سطح ملی، منطقه‌ای و حتی محلی و قومی از الزامات اصلی بحث مهندسی فرهنگی است(عیوضی، ۱۳۸۶)
تعریف فرهنگ‌سازمانی
فرهنگ‌سازمانی عبارت است از مجموع‌هایی از ارزش‌ها، نمادها، شعائر و الگوهای رفتاری که علاوه بر تعیین رفتار کارکنان، نقش بسزایی در شکل‌دهی هویت سازمان دارد اجماع عمومی بر این مسئله وجود دارد که فرهنگ‌سازمانی نوعی فلسفه مدیریتی بوده و روشی برای مدیریت سازمان‌ها جهت ارتقاء عملکرد و اثربخشی کلی آن‌ها ایجاد می‌کند همچنین در محیط رقابتی معاصر فرهنگ‌سازمانی به‌عنوان یک ابزار قوی برای سنجیدن کارکردهای سازمان به شمار می‌رود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که فرهنگ‌سازمانی می‌تواند بر نگرش‌ها، احساسات، تعاملات و عملکرد اعضای سازمان و همچنین بر دامنه وسیعی از مسائل فردی و سازمانی مانند تعهد سازمانی، وفاداری و رضایت شغلی تأثیر گذارد(راشدی و همکاران، ۱۳۹۱)
فرهنگ‌سازمانی عبارت است از باورهای مشترک در یک سازمان. هر چه باورهای مشترک عمیق‌تر و بیشتر باشند.، فرهنگ قوی‌تر است و هر چه باورها متفاوت و وجه اشتراک آن‌ها کمتر باشد فرهنگ سازمان ضعیف‌تر خواهد بود به‌طورکلی فرهنگ در سازمان، نقش‌های گوناگونی ایفا می‌کند. فرهنگ‌سازمانی تعیین‌کننده مرز فکری و ارزشی سازمان است. نوعی احساس هویت در اعضای سازمان به وجود می‌آورد، باعث می‌شود نوعی تعهد جمعی در افراد به وجود آید، موجب ثبات و پایداری سازمان به‌عنوان یک سیستم اجتماعی می‌شود و بالاخره فرهنگ یک عامل قوی کنترل، در سازمان است(سعیدی، ۱۳۸۹)فرهنگ‌سازمانی درواقع بخش مکمل عملکرد سازمان می‌باشد غنای این فرهنگ سبب ایجاد همدلی در میان تک‌تک اعضای یک سازمان شده و به آن‌ها کمک می‌کند تا همگی خود را در یک صف ببینند.(رحیم نیا و علیزاده، ۱۳۸۷)
اهمیت شناخت فرهنگ برای سازمان‌ها
فرهنگ مهم است. مهم است زیرا هر اقدامی بدون آگاهی از نیروهای فرهنگی ممکن است پیامدهای پیش‌بینی‌نشده و ناخواسته داشته باشد( شاین، ۱۳۸۳) . فرهنگ‌سازمانی، سیستمی است متشکل از ارزش‌ها ( چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست) و عقاید چطور افراد عمل می‌کنند و چطور عمل نمی‌کنند که در تعامل متقابل یا نیروی انسانی، ساختار سازمانی و سیستم کنترل بوده و درنتیجه هنجارهای رفتاری را در سازمان بنا می‌نهد ( ممی زاده ۱۳۷۳) تأثیر فرهنگ‌سازمانی بر اعضای سازمان به حدی است که می‌توان با بررسی زوایای آن، نسبت به چگونگی رفتار، احساسات، دیدگاه‌ها و نگرش اعضای سازمان پی برد و واکنش احتمالی آنان را در قبال تحولات موردنظر ارزیابی، پیش‌بینی و هدایت کرد. با اهرم فرهنگ‌سازمانی، به‌سادگی می‌توان انجام تغییرات را تسهیل کرد ( الوانی، ۱۳۸۹)
ارتباط بین فرهنگ حاکم بر جامعه و فرهنگ‌سازمانی
به‌طورکلی، هر سازمان در نظام‌های فرهنگ اجتماعی، سیاسی، قانون‌گذاری، اقتصادی و تکنولوژی محاط است. نظام‌های محیطی، هر یک تقاضاها و محدودیت‌هایی را بر سازمان‌ها اعمال می‌کنند. اعتقادها، ارزش‌ها و الگوهای اساسی رفتار در سازمان، نیز متأثر از فرهنگ حاکم بر جامعه است؛ زیرا، هدف‌های سازمان‌ها در راستای اهداف حکومت در جامعه شکل می‌گیرد، افراد سازمان نیز چندین سال سابقه القای فرهنگ جامعه رادارند، و با مجموعه‌ای از اعتقادها و ارزش‌ها وارد سازمان می‌شوند؛ و با توجه به موقعیت اجتماعی سازمان‌ها، می‌توانند بر فرهنگ سازمان و همچنین نظام‌های سازمانی اثر بگذارند. البته فرهنگ حاکم بر سازمان‌ها نیز بر فرهنگ جامعه اثر می‌گذارد( زارعی میتن، ۱۳۷۸)
بخش دوم: ارزش‌های اسلامی
تعریف ارزش
ارزش‌ها غالباً به ایده‌هایی اطلاق می‌شوند که انسان‌ها درباره خوب و بد، مطلوب و نامطلوب دارند. در فرهنگ فلسفی” لالاند” چهار مفهوم برای ارزش ارائه‌شده است؛ اول ارزش به‌عنوان چیزی که فر یا گروهی به آن علاقه دارند. دوم چیزی که کم‌وبیش در میان عده‌ای موردتوجه و احترام است. سوم وقتی‌که فرد یا گروهی دررسیدن به هدف خود، ارضا می‌شوند. و چهارم از جنبه اقتصادی که ارزش کالا و عمل مطرح است. در تعریف فوق، بعد اول به درجه تعلق ارزشی، بعد دوم به ارزش ذاتی، بعد سوم ارزش کارکردی و بعد چهارم به ارزش مبادله‌ای ناظر است( محسنی،۱۳۷۴)
تعریف اسلام
اسلام در لغت به معنای گردن نهادن و تسلیم شدن و انقیاد است. این تسلیم و انقیاد پذیری به یکی از دو شکل ذیل می‌تواند صورت گیرد: اول: انقیاد ظاهری و تسلیم‌پذیری نسبت به امری از روی اضطرار و جبر محیط حاکم بر جامعه، چنان‌که قرآن در این زمینه می‌فرماید« قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا»[۱۶] ؛ بادیه‌نشینان گفتند: ما ایمان آوردیم، به آن‌ها بگویی: شما ایمان نیاوردید، بلکه بگویی: تسلیم شدیم»
دوم: انقیاد اختیاری و سرسپردگی حقیقی، چنان‌که قرآن کریم در این زمینه می‌گوید:« قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و لا تکونن من المشکرین[۱۷]» ؛ بگو من فرمان یافته‌ام که نخستین کسی باشم که تسلیم فرمان خدا شده‌ام».
اسلام در اصطلاح به دین و آیین آسمانی اطلاق می‌شود که از طرف خداوند به پیامبران نازل‌شده است تا از طریق آن مردم را هدایت نمایند. اسلام به این معنای خود به دو قسم تقسیم می‌شود.
اول: اسلام به معنای عام: اسلام به این معنا شامل تمام ادیان آسمانی می شود که خداوند از بدو آفرینش توسط پیامبران برای هدایت جامعه انسانی و برای تمام مکلفان فرستاده است« ان الدین عندالله الاسلام[۱۸]» «دین در نزد خداوند اسلام است»؛
دوم: اسلام به معنای خاص: اسلام در معنای خاص خود به آیین و دینی اطلاق می‌شود که کامل‌ترین مرحله ادیان آسمانی به‌حساب می‌آید، و آن عبارت است از شریع خاتم‌المرسلین که در حدود قرن هفتم میلادی به‌وسیله محمد بن عبدالله(ص)، برگزیده‌ترین پیامبر خدا، برای هدایت انسان‌ها نازل‌شده است(ذاکری، ۱۳۸۶)
از شاخصه‌های مهم دین اسلام می‌توان به جهان‌شمول و کامل بودن این دین اشاره کرد. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: « و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون[۱۹]». در آیه دیگر می‌فرماید: « قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا[۲۰]»
ارزش‌های اسلامی در سازمان
وقتی ارزش‌های اسلامی در ارتباط با سازمان و مدیریت مطرح می‌شود منظور این است که اسلام ارزش‌هایی را ارائه کرده که باید آن‌ها را پذیرفت و به کاربست. این ارزش‌ها چه ما آن‌ها را بخواهیم و چه نخواهیم معتبر است. و چنین ارزش‌هایی، چه بدانیم و چه ندانیم، وجود دارند. بنابراین، نظریه‌ای که معتقد است ارزش تابع خواست و سلیقه افراد و گروهاست موردپذیرش اسلام نیست. ارزش‌هایی که اسلام ارائه می‌دهد یا مربوط به فرد وزندگی فردی است یا مربوط به جمع وزندگی اجتماعی. در زندگی اجتماعی، ارزش‌هایی وجود دارد که همه باید آن‌ها را نسبت به یکدیگر رعایت کنند. این ارزش‌ها یا در اجتماعات وسیع مطرح می‌شود و یا در اجتماعات محدود و گزینشی. (مصباح یزدی، ۱۳۷۵)
انواع و ملاک ارزش‌ها در نظام ارزشی اسلام
ارزش‌ها در اسلام یا مربوط به فرد وزندگی فردی است یا مربوط به جمع وزندگی جمعی. در زندگی اجتماعی، ارزش‌های اجتماعی دارای دو مبنا هستند: مبنای اول، بینش‌ها و مبنای دوم، گرایش‌ها. هر ارزشی از یک‌پایه‌ی بینش و نگرش و یک‌پایه‌ی گرایش ساخته می‌شود. از انضمام این دو، ارزش به وجود می‌آید. ارزش، واسطه‌ای بین بینش و گرایش انسان یا کنش است. در ابتدا باید بینش، درک و شناخته شود. به دنبال بینش انسان نسبت به یک سلسله از اعتقادات و واقعیات جهان هستی، گرایش و میل‌هایی در وی برانگیخته می‌شود. از انضمام و به هم پیوستن این بینش و گرایش برخاسته از آن مفهومی به نام ارزش شکل می‌گیرد. ارزش نیز به‌نوبه خود، منشأ کنش اختیار در انسان است. ارزش موجب می‌شود انسان در هنگام عمل، چیزی را برگزیند. در حقیقت، آنچه شکل کنش فرد را می‌سازد و به فعل او جهت می‌دهد، ارزش‌هایی است که آن‌ها را پذیرفته است. منشأ این ارزش‌ها، بینش‌ها و گرایش‌هایی است که زیربنای آن‌ها را می‌سازد. ارزش‌ها از جنبه‌های متعددی دیگری نیز قابل‌تقسیم هستند. مثلاً انواع ارزش‌ها ازنظر: فردی و اجتماعی، ذاتی و غیری، اخلاقی و فلسفی، جوهری( اساسی) و کارکردی(ابزاری)، معنا و مفهوم، و نهایتاً در سازمان و مدیریت سلسله‌مراتب سازمانی، تقسیم می‌شوند( توکلی،۱۳۹۱)
فیلسوفان اخلاق در پاسخ به این سؤال که ملاک ارزش‌ها چیست و ارزش‌ها بر چه پایه‌ای استوارند، متناسب با جهان‌بینی خود پشتوانه و ملاک‌های بسیار متفاوتی بیان کرده‌اند، مانند: پشتوانه سودجویی، پشتوانه عقلی، پشتوانه شخصیت و پشتوانه الهی ( مکارم شیرازی) اما اصول اخلاقی و ارزش‌ها در اسلام، مطلق و ثابت است اگرچه از جهت مصادیق، انعطاف‌پذیر و وابسته به زمان و مکان می‌باشد. ملاک کلی ارزش، مصلحت عمومی فرد و جامعه است. مصلحت چیزی است که موجب کمال و صلاح واقعی انسانیت شود و تابع سلیقه اشخاص و به‌دلخواه آنان نیست. ارزش عدالت و ضد ارزش ظلم، به‌طور مطلق وجود دارد. لذا اینکه برخی گفته‌اند مثلاً صداقت همیشه ارزش است و برخی اشکال کرده‌اند که اگر این صداقت موجب قتل هزاران شود دیگر ارزش نیست، در مورد نظام ارزشی اسلام این اشکال وجود ندارد؛ چون در آن صورت، صداقت، مصداق ظلم قرار خواهد گرفت ( مصباح یزدی،۱۳۷۵) د رعین حال، نظام ارزشی اسلام از ویژگی‌هایی مانند: فراگیری و شمول، انسجام درونی و ثبات، تبیین‌پذیری عقلائی، ترکیبی از ملاک‌ها، حسن فعلی و فاعلی و مراتب داشتن برخوردار است( مصباح یزدی،۱۳۷۶)
آثار ارزش‌های اسلامی در سازمان و تحقق اهداف فردی و سازمانی
ارزش‌ها از دیدگاه اسلامی عبارت‌اند از: باورها و اعتقادات و ایمان‌های اسلامی، خواه به شکل احکام اسلامی بیان گردیده باشند، واژه به‌صورت اصول اعتقادی و یا قواعد فقیهه. آنچه دین اسلام برای آن اهمیت قائل است و آن نسبت به آن بی‌تفاوت نیست. ارزش از دیدگاه اسلامی نام دارد. ارزش اگرچه در مفهوم اخص نقطه مقابل دانش است و به گرایش‌ها اطلاق می‌گردد، ولی ارزش مفهوم وسیع‌تری دارد. ارزش در اینجا به معنای اهمیت رفتار و تکیه‌گاه عملکردهاست و هر نقطه‌نظری و یا عملی، گرایشی و یا بینشی، اصلی و یا فرعی که ازنظر شخص، گروهی( سازمان، جامعه و افراد …) و یا مکاتبی اهمیت دارد، ارزش نامیده می‌شود هر فرد نظام ارزشی خاصی دارد و برخی از ارزش‌ها را به ارزش‌های دیگر ترجیح می‌دهند منشأ ارزش‌های فرد ناشی از دیدگاه و جهان‌بینی فرد است که مذهبی یا غیرمذهبی است به‌هرحال هرکسی دارای ارزش‌های خاصی است که بر اساس آن افکار اقدام می‌کند. ( علی احمدی، ۱۳۸۳)
قلمرو دین اسلام
وجود ایدئولوژی؛ ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی نشان می‌دهند که قلمرو اسلام فراتر از زندگی فردی است. بررسی دقیق و فراگیر آموزه‌های کتاب و سنت به‌روشنی نشان می‌دهد که حیات آدمی به دو بخش دنیایی و آخرتی تقسیم‌شده است و این دو ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. اساساً بنا بر بینش اسلامی، چگونگی زندگی انسان در آخرت با توجه به نوع حیات وی در دنیا شکل می‌گیرد. بر این اساس، هیچ باور، احساس، گفتار و رفتار ریزودرشت فردی و اجتماعی را نمی‌توان سراغ گرفت که به علت تأثیر مثبت و منفی آن ( اندک یازیاد) در زندگی دنیا و آخرت انسان، مورد امرونهی دینی قرار نگرفته باشد، بنابراین چنان نیست که بخشی از کارهای دنیا، دنیایی محض و بی‌تأثیر در آخرت انسان بوده و خارج از گستره دین باشد و بخش دیگر مربوط به آخرت و داخل در قلمرو آن باشد( اسدی،۱۳۸۳)
فرهنگ و احیای ارزش‌های اسلامی
در جامعه اسلامی‌ای که فرهنگ اسلامی رعایت می‌شود، ارزش‌های اسلامی در عملکرد و رفتار مردم تجلی پیدا می‌کند و هر بیننده‌ای می‌تواند نمود این ارزش‌ها را که در قالب یک نظم اسلامی پدیدار می‌شود، مشاهده کند، همین فرهنگ را می‌توان در معماری، در علوم، در تجارت و کسب‌وکار مردم مشاهده نمود و بدین لحاظ تشخیص مثلاً یک شهر اسلامی با یک شهر بافرهنگ دیگر به‌سادگی ممکن می‌گردد. ازاین‌جهت می‌توان گفت که در یک جامعه اسلامی اعمال و رفتار و بلکه اندیشیدن مردم به نحوی در ارتباط با عالم ” راز” و یا به‌صورت یک امر ” قدسی” بروز می‌کند و این فرهنگ جهت الهی دارد. این جهت‌گیری عمده‌ترین نشانه‌ای است که می‌تواند یک جامعه الهی را از یک جامعه غیر الهی متمایز سازد. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و به علت شکاف عمیقی که بین جامعه آن روز و جامعه اسلامی به وجود آمده بود فرهنگ جامعه یک فرهنگ مبتنی بر ارزش‌های اسلامی نبود، اگرچه به علت نفوذ عمیق مذهب در جامعه ایرانی، ارزش‌های دینی عمیقی بر قلوب بخش وسیعی از مردم حاکم بود، اما در ظاهر یک فرهنگ غیردینی، خصوصاً در شهرهای بزرگ بر جوامع سایه انداخته بود. از سوی دیگر به علت رشد و توسعه تکنولوژی، و خصوصاً به علت توسعه و گسترش وسایل ارتباط‌جمعی و به‌ویژه از آن لحاظ که جهت‌دهی استفاده از این ابزار در اختیار قدرت‌های بزرگ طاغوتی و جوامع غیرمسلمان قرار داشت، به نحوی سلطه فرهنگ بیگانه و یا تهاجم فرهنگی گریبان گیر کشورهای به‌اصطلاح غیر توسعه‌یافته گردیده و این امر نیز تاکنون ادامه دارد. بدیهی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و توجه بیشتر به اشاعه ارزش‌های اسلامی، چگونگی حذف فرهنگ بیگانه و احیای ارزش‌های اسلامی موردتوجه صاحب‌نظران و اولیای امور قرار گرفت، اما همزمان با این مسئله هجوم و یورش فرهنگ بیگانه نیز با کمک علم و تکنولوژی، تشدید شد و این رویارویی کماکان ادامه دارد، و بدین ترتیب جامعه اسلامی هم‌اکنون با خطیرترین لحظات تاریخی خود مواجه است. برای مقابله با چنین رویارویی و بلکه برای احیا و گسترش فرهنگ مبتنی بر ارزش‌های اسلامی با دست‌خالی نمی‌توان به مبارزه بافرهنگ بیگانه که علم و تکنولوژی را به‌عنوان پشتوانه با خود دارد پرداخت بلکه باید ضمن احیای ارزش‌های معنوی به تقویت بنیه علمی و فنی جامعه پرداخت همان‌گونه که در دوران شکوفایی تمدن اسلامی نیز چنین بوده است. لازم به ذکر است که احیای فرهنگ اسلامی صرفاً در رابطه با احیای ارزش‌های اسلامی میسر است. این اقدام در صورتی می‌تواند به پیروزی انجامد که اسباب آن، همه فراهم آمده باشد. بزرگ‌ترین آفت برای هر حرکت فرهنگی سطحی‌نگری، ساده‌انگاری و دست‌پاچگی است. هر فرهنگ و تمدن بادوام باید از قلوب مردم نشأت بگیرد. (مضطرزاده، ۱۳۷۵)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.