عدالت قراردادی در فقه/:پایان نامه شروط ناعادلانه قرارداد

ب) واژه عدل و مشتقات اون در آیات زیادی از قرآن کریم و هم در روایات زیادی به­ کار رفته. پس اگه این واژه در زمان پیامبر ( ص ) در معنی خاص شرعی حقیقت نشده باشه، در زمان ائمه اطهارحقیقت متشرعه شده و از معنی کلمه ای خود خارج گردیده. به ­هر حال، خواه معنی عدالت در فقه همون معنی کلمه ای اون باشه یا خیر، و خواه واسه اون حقیقت شرعیه یا مشترعه قائل باشیم یا خیر، عدالت در فقه دارای تعریفی خاص بوده و فقها واسه اون قیودی رو دید کرده­ان. هم اینکه اهل کلمه فکر می کنند عدالت به ­معنی موزون بودن و درستیه، اما اینکه در شریعت به چه انسانی موزون و درست ( عادل ) می می گن و چه قیودی در درستی آدم نقش داره، از بخش کار اهل کلمه بیرونه. از این ­رو حتی اگه معنی فقهی عدالت رو مخالف با معنی کلمه ای اون ندونیم، بازم بحث درباره معنی فقهی اون لازم می باشه. فقهای امامیه درباره معنی عدالت در فقه، آرای مختلفی ارائه داده ان که به­ طورکلی می­توان اونا رو در پنج دسته تقسیم بندی کرد:

قول اول: دسته­ای از فقها فکر می کنند عدالت ملکه نفسانیه که موجب می شه شخص همراه تقوا و مروت باشه. ( انصاری، ۱۳۷۴، ۹۳ ) شیخ انصاری می­گوید: « این قول، مشهور میان علامه حلی و فقهای متأخر اونه ». محقق اردبیلی گفته: « این قول مشهور میان علمای بیشتر و خاصه در اصول و فروعه ».

 

قول دوم : بعضی از فقها برآنند که عدالت یعنی نفس اعمال خارجیه، از انجام واجبات و ترک محرمات، در صورتی­ که به وجود اومده توسط ملکه نفسانی باشه. یعنی، عدالت ایستادگی عملی در جاده شریعته، به شرط اینکه مستند به ملکه باشه. شیخ انصاری در این ­باره می­نویسد : « این قول ظاهر کلام شیخ صدوق و پدرش و شیخ به درد بخور در مقنعه و یه سری های دیگه از فقهاست » ( انصاری، ۱۳۷۴، ۹۷ ). مرحوم آیت ­الله گلپایگانی هم قائل به این قول می باشه نکته مهم اینکه، مغایرتی میان قول اول و دوم وجود نداره    ( موسوی خویی، چ۲، ۱۱۷ ) چون طبق تعریف اول، عدالت ملکه ایه که موجب دوری از کبائر می شه و طبق تعریف دوم، عدالت اجتنابیه که به وجود اومده توسط ملکه باشه. پس در هر دو تعریف، ملکه بودن و دوری دید شده و بر فرق مختصری که میان اون ­دو هست، نتیجه ای مترتب نیس. قول سوم : بعضی فقها فکر می کنند، عدالت یعنی خود اعمال خارجیه، بدون اینکه مستند به ملکه باشه؛ یعنی انجام واجبات و ترک محرمات یا دوری از کبائر و نبود اصرار بر صغائر. مرحوم خویی عقیده داره: « عدالت، خود اعمال خارجیه، از انجام واجبات و ترک محرماته، بدون اینکه مقرون به ملکه بوده یا اینکه از ملکه صادر شده باشه. پس در نتیجه عدالت یعنی ایستادگی در جاده شرع به انگیزه خوف از خدا متعال یا به امید ثواب ». قول چهارم : دسته­ای دیگه از فقها فکر می کنند عدالت یعنی اسلام و نبود ظهور فسق در خارج؛ بدین معنا که کسی که مسلمانه و فسقی از اون در خارج ظاهر نشده، حکم به عدالت اون می شه. این قول از ابن­ جنید و شیخ به درد بخور حکایت شده. ( موسوی دلیلی، ۱۴۱۰، ۱۸۱ ). عدالت قراردادی ریشه در قوانین فقهی داره ( عدالت از اصول مذهبه پس اگه مؤلفه موثری مانند عدالت در اصول دخالت داره به روش اولی در فروع دین از جمله قرارداده ها هم باید رعایت شه ) قواعدی مانند لاضرر، لاحرج، غبن حادث، انصاف و … ، با استناد به قانون لاضرر در مواردی که رویدادی غیر شدنی و غیرمنتظره تعادل قراردادی رو بر هم بزنه و اجرای تعهد رو واسه یکی از دو طرف و به طور کلی معتقد ضرری کنه حکم ضرری ورداشته می شه و لزومی به تعهد به پیمان نیس. غبن ناظر بر نابرابری اقتصادی بین عوضین در زمان انعقاده و دیگری حوادث غیر قابل پیش بینی. اگه مبنای خیار غبن جلوگیری از ضرر به وجود اومده توسط نبود تعادل انجام شده باشه در صورت اجتماع شرایط دیگه، امکان به کار گیری قانون لاضرر واسه توجیه کاهش یا فسخ قرارداد رو داره. هم اینکه در قانون عسر و حرج براساس آیات و روایات ( لاحرج ) هروقت تکلیفی بر مکلف سختی آور باشه به حکم این قانون، اون تکلیف از فرد ساقط شده و فرد مسؤلیتی