موفقیت در حل مسئله//پایان نامه پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان

از دیدگاه آدمایی که در حل مسئله ضعف دارن مسئله ها ناخوشایند و هراسناک ان. اون ها در بیشتر مواقع خود رو از مشکلات عقب می کشن و از تفکر درباره اون ها دوری می کنن. اون ها خودشون رو به عنوان مسئله گشا قبول ندارن. این افراد شایدً قادر به تشخیص این حقیقت نیستن که مسائل بخشی عادی از زندگی ما هستن. در زندگی همه ی ما آدم ها مشکلاتی هست که باید بر اون ها پیروز شیم و شکاف هایی هست که بدون هیچ وسیله حمایتی باید از روی اون ها رد شیم. (فیشر، ۱۳۸۵، ۱۹۰)

  • توانایی شناختی و حل مسئله (علم، حافظه و مهارت های فکری)

تفکر مفهومی، شامل گسترش بزرگ در صُوَر حاصل از فعالیت شناختیه. فردی که میتونه به اندیشه ذهنی بپردازه جهان خارجی رو عمیق تر و کامل تر مشخص می کنه و از پدیده های مورد درک خود، به استنتاج ها و برداشت هایی دست می یازد. این استنتاج ها و برداشت ها تنها براساس تجربه شخصی اون صورت نمی پذیرن، بلکه بر مبنای طرح واره های تفکر منطقی که به طور عینی در مرحله به طور کاملً پیشرفته رشد و تغییر فعالیت شناختی اون شکل می گیرند هم استوار می شن.

حل مسئله از بسیاری جهات، مُدلی از روند های پیچیده ی عقلانی، جفت و جور می آورد. هر مسئله ی آشنا ی دوران مدرسه، یعنی ساختار پیچیده روان شناختی که در اون، هدف پایانی (که به عنوان سوال مطرح شده در مسئله، صورت بندی می شه)، به وسیله شرایط خاصی، تعیین می شه. فقط از راه تجزیه وتحلیل این شرایطه که علم آموز قادر می شه روابط لازم بین اجزای ساختار دلخواه رو، برقرار کنه؛ و بعد، این روابط رو جدا سازه و روابط غیرضروری رو کنار بزاره.

وقتی شرایط حل مسئله، در مقام اختلاف باتجربه ی عملی و واقعی فرد قرار می گرفت، در بیشتر مواقع، حل مسئله به طور کامل از محدوده توانایی های گروه اصلی ازمودنی های ما بالاتر می رفت. به محض شنیدن فرضی که متفاوت باتجربه ی عملی اون ها بود و یا اون رو نقض می کرد، معمولاً با بی توجهی از تلاش واسه حل مسئله، سرباز می زدن و اعلام می داشتن که این شرط، غلطه و این که ((این طور نیس)) و یا نمی تونه اینجور مسئله ای رو حل کنن.

یادداشت ها نشون میدن که مسائلی که شرایط اون ها منطبق با واقعیت باشه تا چه حد راحت، حل می شن و تا چه اندازه، واسه آزمودنی ها دشواراست که شرایط جور واجور باتجربه خود رو قبول کنن و به عملکردهای منطقی و ظاهری مربوط به اون بپردازند. چندین آزمایش نشون میدن که آزمودنی ها در حل مسائل یکی باتجربه ی عملی موفق ان، اما برعکس در حل مسائلی که شرایط ذکرشده در اون ها با این نوع تجربه ناهمخوانه، از خود ناتوانی نشون میدن. هم اینکه این داده ها نشون میدن که تشویق آزمودنی ها واسه انجام دلیل آوردن منطقی و ظاهری جداگونه از محتوا، به هیچ وجه فایده نداره. (لوریا؛ ۱۳۸۲: ۱۴۷و ۱۶۸تا ۱۸۳)

ج ) تجربه نقطه شروع واسه حل مسئله (آشنایی با مضمون، محتوا و راهبردها)

راه و روش حل مسئله در تدریس بر این اعتقاده که به طورکلی پایانی واسه تفکر وجود نداره و این روند یه فعالیت مداومه. درواقع تفکر فعالیتیه درباره ی علم که به منظور رسیدن یه هدف مشخص صورت می گیرد، نه یه فعالیت درباره ی دانشی که به محض فراگرفته شدن تموم می شه. این همون چیزیه که وایتهد به عنوان ((واقعیت های بی نتیجه)) معرفی می کنه. واسه این که مسئله Y رو بشناسیم، انجام بدیم یا حل کنیم، بایدX  رو بشناسیم. علم ابزاریه واسه عمل و ازجمله ی ویژگی های اون اینه که قابل تغییر و تبدیله و پایانی مشخص و قطعی واسه اون تصور نمی شه. روبه رو کردن کودکان با رقابت های در زندگی به اونا کمک می کنه تا به افراد مستقلی تبدیل شن. این روش به اون ها کمک می کنه تا جهانی رو که در اون زندگی می کنن، کشف کنن و عکس العمل های صحیحی رو نسبت به مسائل اون نشون بدن. ما از کجا و چه گونه می تونیم به کودکان کمک کنیم تا نقطه ی شروعی واسه بررسی و حل مسئله باشه؟